سامانه پیامک ما : 3000186556
عضویت / ورود اعضاء
دکتر علی اکبر حکیم پور
زندگی نامه :

شرح اندکی از زندگی جانباز والامقام شان

گفتن از مردی که به راستی خلاصه مهربانی و اخلاص و دین مداری و خدمت به بندگان خدا و بخصوص مستضعفان بود آسان نیست چه ابعاد شخصیتی این مرد و پزشک مردمی چنان گسترده است که لاجرم در حجم یک نوشتار برای رسیدن به بعضی از این خدمات و خصوصیات بهترین راه این است که تیتروار به خلاصه ای از زندگی کوتاه و اما پربار از بعد معنوی و روحی او اشاره های کنیم.
علی اکبر در خانواده ای که هم از طرف پدر و مادر، دیندار و حافظ و تحلیل گر قرآن بودند، به دنیا آمد. گرچه دست روزگار خیلی زود پدرش را در اثر بیماری از آنها گرفت تا مادر همچون خادمی عاشق، زندگی خود را به پای فرزندانش بریزد، مادری که نگذاشت خلاء پدر و مسائل روزگذران زندگی خللی در روح علی اکبر ببار آورد تا اینکه او بعنوان شاگرد اول در سال آخر دبیرستان در سطح استان با رتبه ی زیر 50 در رشته پزشکی دانشگاه تهران پذیرفته شد.
از آنجائیکه دکتر، روحی مخلص و با صداقت داشت ستم ها و بی عدالتی های حکومت پهلوی را برنمی تابید و سرانجام با تعلیق تحصیل مواجه شد که تا پیروزی انقلاب اسلامی ادامه داشت بعد از انقلاب و انقلاب فرهنگی دکتر درس خود را تمام و به سربازی اعزام شد و داوطلبانه در منطقه و خط مقدم جبهه های جنگ ایران و عراق حضور یافته با تمام وجود جنگید و از سوی دیگر زخمی ها را در بیمارستان های صحرایی و خط مقدم و پشت خط درمان می کرد و حتی مجروحین که احتیاج به درمان در مرکز درمانی تهران- شیراز- اصفهان و ... داشتند پرستاروار با آنها می رفت و آنها رابه صبر و بردباری اسلامی دعوت می کردبی آنکه بداند در یکی از همین روزها در خط مقدم مورد اصابت بمباران و ترکش قرار می گیرد، که همرزمان او فکر می کردند دکتر شهید شده اما دکتر به پشت خط و اول به باختران و بعد به تهران اعزام شد و بعد از روزها بیهوشی و ترکشهای بسیار در بدن به هوش آمد و درمان او در کنار همسر مهربانش که عاشقانه بر گردش چون شمع می سوخت ادامه ÷یدا کرد درمانی که گرچه او را به صورتی سرپا کرد اما درد و زخم های عمیق در وجود او ماند بی آنکه هرگز لب به شکوه بگشاید هرگز!
او دل به خدا داده بود بعد از جبهه و مجروحیت در دورترین نقاط، بندرعباس از بندر لنگه تا بشاگرد و زاهدان به کار طبابت مشغول بود. و حتی مسند ریاست را ن÷ذیرفت تا بی واسطه فقط به شغل درمان و طبابت مردم محروم بپردازد بعد از آن به سیرجان آمد و در بنیاد خیریه فاطمیه سیرجان به کار طبابت برای همشهریانش پرداخت در این مرحله آنقدر مهربانی، ایثار و گذشت از خود نشان داد که یاد بیمارانش پر از خاطرهایی شیرین از او شد. او از بی بضاعتها نه تنها ویزیت نمی گرفت بلکه پول دارو و دیگر نیازهای آنها را می پرداخت. آری این عشق به معنویت، دین و صفات بارز انسانی اسلامی او را عزیز مردم کرد.
درد و زخم ناشی از جنگ مؤثر افتاد به گونه ای که در سن 45 سالگی درد و زخم ناشی از جنگ، جان به جان تسلیم کرد و شهد شیرین شهادت را نوشید ، همه شهر عزادار او شدند و او را روی دست به خاک سپردند. تا خاک این امانت زیبا را در آغوش خود گیرد آن هم در زمانی که پسر بزرگش شایان 10 ساله  بود و دو فرزند دیگرش، یکی دو ساله و دیگری چند ماهه ، در این شرایط سخت همسر چون شیر زنی، بچه ها را بزرگ کرد تا جانشینان شایسته ای تحویل جامعه بدهد... و چنین هم شد، پسر بزرگش که دارای تمامی صفات نیک پدر است با تلاش و زحمت در رشته پزشکی قبول شد و مشغول به تحصیل است و دو فرزند دیگر در مقطع راهنمایی مشغول تحصیل هستند.
به پاس اجر نهادن، گوشه ای از زحمات و خدمات چندین ساله که شهید دکتر حکیم پور برای همشهریان سیرجانی خود کشیده است، سالن اجتماعاتی واقع در خیابان امیرکبیر سیرجان از طرف مسئولان شهر و نظام پزشکی به نام آن شهید بزرگوار نامگذاری شده است روحش شاد و یادش گرامی.

تعداد بازدید: 2003
تگ ها : پزشک شهید      
نظر شما




CAPTCHA

تبلیغات